هیئت الشهدا (یادبودشهدای گمنام) = به یاد قاصدکهای گمنام - مشهدمقدس

http://www.uploadax.com/images/14898303687425452364.jpg

هیئت الشهدا

تابلو اعلانات هیئت

 

 استفاده از مطالب و عکس ها فقط با ذکر منبع مجاز است .

 

 

 

 هیات الشهدا ( به یادشهدای گمنام)

قاصدکها

 


 جشن میلاد حضرت معصومه (علیه السلام)

 

پنجشنبه 1393/6/6

 

مشهدمقدس -  راه آهن ، شهیدکامیاب 40 ، چهارراه اول 

 

 شهیدناصرکورلو

 

ساعت : 17

 


برچسب‌ها: دیدار, قاصدک, ساعت دیدار قاصدکهای گمنام, خاطره های قاصدکی
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 9:43 ] [ باران ] [ ]
مثل مادر

 

 

 

 

سخنانی از خاله شهید که همچون مادر محمد علی را دوست دارد

 

مادر شهید در اثر بیماری در همان کودکی بچه ها فوت کرد که محمد علی فرزند ارشد بود حدود 2نیم سال داشت من که خاله محمد علی بودم بچه ها را بزرگ می کردم تا این که پدر محمد علی مرا از پدرم خواستگاری کرد و من همسرش شدم و بچه ها را بزرگ کردم محمدعلی که مردی برای خودش شد دامادش کردم از او 3 فرزند به یادگار مانده

 

پدر محمدعلی راهی جبهه شد بعد آن محمدعلی راهی شد بعد چند بار رفتن و آمدن آخرین باری که رفت بعد 13 روز خبر شهادتش را به ما دادن 2سال و نیم پیکر پاکش به دست ما نرسید بعد مدتی انتظار پیکرش را در آغوش گرفتیم محمدعلی را بیشتر از فرزندانم دوست داشتم و دارم

 

در کربلای 2 به درجه رفیع شهادت نائل شد

 

روحش شاد و یادش گرامی

 

 

 

 

هیات الشهدا ( به یادشهدای گمنام)

پنجشنبه 1393/5/30

 

مشهدمقدس - خواجه ربیع - گلشاد15

 

 منزل شهیدمحمدعلی پدر

 

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 23:7 ] [ قاصدک ] [ ]
چند شاخه گل

 

 

شب عملیات بود و اسم عملیات کربلای 4. با تجهیزات کامل وارد آب شدند. ولی منورهای

 

 دشمن آنها را غافلگیر کرد

 

این همون عملیاتی بود که کلی تلفات داد و خیلی ها تو این عملیات  شهید شدند.

 

که یکی از آنها رحیم علی اکبری شاندیز بود.

 

مادرش می گفت جنازه رحیم تو این عملیات پیدا نشد و ما برای تسکین دلمان و دوستان

 

یک قبر به نامش خریدیم و تو مراسم خاکسپاری چند شاخه گل تو قبرش گذاشتیم

 

بعد از 13 سال که آب شلمچه خشک شد جنازه رحیم هم پیدا شد سر نداشت ولی یه پلاک !

 

یه پلاک که نشون دهنده همه چیز بود

 

جنازه رحیم و توی همون قبر خالی دفن کردند. همون قبری که سالها به جای رحیم

 

چند شاخه گل بود.

 

وقتی که سر قبر و باز کردند چیزی که داخل قبر دیدیم ما را تعجب زده کرده بود

 

شاخه گل هایی که تو قبرش سال ها پیش گذاشته بودیم هنوز و هنوز تازه بود

 

                                        تازه ی تازه

[ یکشنبه نوزدهم مرداد 1393 ] [ 22:13 ] [ باران ] [ ]
قدر فهم و اندیشه را بدانید

یکی از شرایط این که می خواهید آدم خوبی باشین این است که همش حرف نزنید ، همش حرف گوش نکنید ، خودتانم جوشش داشته باشین ، خودتانم اهل کار باشید

 

دائما به دیگران نگید فلان سخنران چنین گفت ، فلان کتاب چنان نوشته خودتانم فعال باشید و جوشش داشته باشید

 

معرفی کتاب :

 

تخریب و بازسازی بقیع به روایت اسناد      نویسنده : سید علی قاضی عسکر ( نماینده

 

اهل فقیه در حج و زیارت )

 

درسال 1344 قمری تخریب بقیع اتفاق افتاد الان سال 1435 قمری است حدود 91 سال پیش بقیع تخریب شده

 

قدر فهم و اندیشه را بدانید

 

چرا قرآن در بعضی از قسمت ها سوال می کند اما جواب نمی دهد ؟ چون جوابش بسیار واضح و روشن است

 

قرآن می پرسد : آیا کسی که می داند با کسی که نمی داند مساوی است ؟

آیا تاریکی با روشنایی مساوی است ؟

آیا کسی که کور با کسی که بیناست مساوی است ؟

 

قسمتی از کتاب معرفی شده

 

رضا شاه وقتی تظاهر مردم را دید نماینده ای که به حجاز فرستاد بهائی بود چنین کسی می خواهد از مملکت و نظام دفاع کند ؟؟

دو دشمن نظام یکی بهائی و یکی وهابی از دین می خواهند دفاع کنند که در اصل می خواهند ریشه دین را بزنند آل سعود دستور داد که باید هر گنبدی به دست خادمین آن مرقد مطهر تخریب گردد .....

 

از خدا بخواهید که ما را به صراط خود راهنمایی کند و ثابت قدم بفرماید

                                                                                          

 

                                                                                            سخنران : حاج آقا بهبانی

[ شنبه هجدهم مرداد 1393 ] [ 19:47 ] [ قاصدک ] [ ]
ورود به بهشت
 

موضوع بحث : ورود به بهشت ماه مبارک رمضان

 

 

ورود به ماه مبارک رمضان با تمام برکاتش مقدماتی هم دارد

 

تفاوتی که این ماه با دیگر ماه ها دارد این است که لیلة القدرهای ما در این ماه رقم می خورد

 

 

فرازی از دعای کمیل :

پروردگارا آن دسته از گناهانی که باعث می شود صدای من به تو نرسد را ببخش من در خودم زندانی شدم دعای من به در بسته می خورد پروردگارا تو مرا وارد مهمانی خود می کنی ولی صدایم به تو نمی رسد من دور خودم را حبث کردم

 

چیست تکلیف کسی که در خودش زندانی است                       آن که دور افتاده از فیض صراط المستقیم

 

خدایا خودت در قرآن فرمودی :

آدمها اگر دعا نبود اصلا به شما توجه و نگاه نمی کردم پروردگارا خودت گفتی پشت دیوار دعا اجابت جاریست خدایا من آمدم پس چرا هرجه صدایت می کنم جواب نمی شنوم؟

 

در جواب این سوال : خدا یا جواب دعا را همان طور می دهد یا اصلا جواب نمی دهد یا دیر جواب میدهد اما بهتر از آن چه که شما خواستین

 

چرا دعاها مستجاب نمی شود ؟

چون برای پرواز باید سوخت اصلی باشد !!!!؟

هر چقدر وابستگی دنیا بیشتر باشد گناهان بیشتر می شود پروازها کمتر می شود

 

بین رفتار و شخصیت آدمها تفاوت بگذارید

 

در ماه مبارک اگر کینه ای از کسی داری دعایت بالا نمی رود کینه ها را دور بریز

 

قرارهایی که در سال گذشته در ماه مبارک گذاشتی را به یاد آر که به کدامش عمل کردی

و به کدام عهد وفا کردی ؟

 

رسول اکرم می فرمایند : ای مردم همانا درهای بهشت در این ماه باز است

 

معرفی کتاب :

خدا خانه دارد :  نویسنده : خانم فاطمه شهیدی

رمضان دریچه روعیت :  نویسنده : آقای اصغر طاهرزاده

 

                                                                                         

[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 0:17 ] [ قاصدک ] [ ]
روی فرکانس ِ ...
 

هم اکنون جام جهانی 57 خرمشهر...

 

بغض های علنیِ یار دوازدهم این قسمت را روی فرکانسِ اشکهای یواشکی دریافت کنید

 

یاردوازدهم این قسمت : مادر شهیدان احمد ومحمود صحرانورد

 

 

 

گفته بودی درددل کن گاه با هم صحبتی

 

 

کو رفیق رازداری ؟!

 

                       کو دلِ پُرطاقتی ...؟!

 

 

 

6ساله بود گذاشتمش کلاس قرآن خیلی خوب یادگرفته بود و می خوند کلاس سوم ابتدایی بود که برای زندگی اومده بودیم مشهد ، هم درس می خوند هم تو یه دوچرخه سازی کار می کرد .

 

هرجا صدای اذون بلند میشد می ایستاد و اذون می گفت ، ازهمون6سالگی نماز می خوند و 9سالگی هم روزه می گرفت .

 

5تا بچه خدابهش داد ، مداحی می کرد به بچه ها قرآن هم درس می داد هنوز صدای ضبط شده اش و دارم محمودم و می گم ، 25سالش بود که شهید شد.

 

..................................................

 

جوشکاری وبنایی می کرد بعد هم که رفت جبهه کربلای4 گفتن مفقودالاثرشده ، بعد از 3 سال جنازه اش اومد موقع دفنش مردم هجوم آورده بودن جنازه رو ببینن یه مشت خاک واستخون ودستم گرفتم و گفتم بیاین ببینین همینه همه اش از اون قد بلند همین اومده همه اش .یه صدایی اومد گفت : آخه چرا اینا رو میارن دل مادراشون و خون می کنن ؟

 

آخ که دلم ازاین حرفش آتیش گرفت . خدایا بحق آبروی حضرت زهرا(سلام الله علیها)مفقودالاثرهارو آشکارکن وباشهدای کربلا محشورکن خدایا به داد دل مادرای مفقودالاثرا خودت برس . 18سالش بود شهید شد احمدم و می گم .

 

 .....................................................

 

اومدن گفتن اگه میخواین مقتل بچه هاتون و ببینین بیاین راهیان نور ، بهم گفتن پسرت تو این کانال تیرخورده وشهیدشده رفتم تو کانال دنبالم دویدن که خطر داره نشستم یکم خاک برداشتم خبرنگار اومد گفت می خوای چیکار ؟ گفتم میخوام مهر درست کنم خاک پسرمه اینجاشهید شده . 

 

 

 

 

 

 

قاصدکهای گمنام این هفته (1393/3/29 )

 

مشهد - کوی امیر ، خیبر ...

 

 منزل شهیدان احمد ومحمود صحرانورد

 

مزار : آرامگاه خواجه ربیع

 

 

 

 

 

 

[ سه شنبه سوم تیر 1393 ] [ 22:40 ] [ باران ] [ ]
شهید سیدحسین عابدینی
 

احتراما به اطلاع دوستان می رسونم که :

 

پست مربوط به هفته گذشته1393/3/15

 

منزل شهید سیدحسین عابدینی

 

را در این آدرس

 

( http://sajdeh.blogfa.com/post-502.aspx ) بینید.

 

 

باتشکر از مدیر وبلاگ <سجده برخاک>

 

 

[ پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393 ] [ 8:42 ] [ باران ] [ ]
اوستا برقی
 

همسر شهید غلام حسین نیکوکار

 

غلام حسین معروف به اوستا برقی

 

ما در روستا زندگی می کردیم همسرم شغل بنایی داشت طوری بنایی می کرد که هیچ کس به پایش نمی رسید سریع بود برای همان معروف شده بود به اوستا برقی

 

در زمان انقلاب بنایی را رها کرد و همیشه در راهپیمایی ها شرکت می کرد

 

زمانی که جنگ شروع شده بود همسرم برای دلجویی و احوالپرسی از کسانی که مردانشان راهی جبهه شده بودند سرکشی می کرد غذا درست می کردم و به خانه آنها می رفتیم

 

همسرم  در هلال احمر ثبت نام کرد ه بود زمانی که آماده باش جمعیت هلال احمر را دادن غلام حسینم راهی جبهه شد او درآنجا آمبولانس را می راند و کارش امداد گری بود موقعی که  رانندگی می کرده یک ترکش به او اثابت می کند و او را به شهادت رساند

 

تاریخ ورودش به جبهه 2/1/62 بود زمان شهادتش 28 سال داشت الان 31 سال از شهادتش می گذرد

 

 

 

 

 

قاصدکهای گمنام

 

این هفته (1393/3/22 )

 

مشهد - کوی امیر ، ولی عصر .. .

 

منزل شهیدان

 

"غلامحسین ، احمد و مهدی" نیکوکار

 

 

 

 

[ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 ] [ 22:33 ] [ قاصدک ] [ ]
یاور امام زمان
 

موضوع بحث : یاور امام زمان بودن

 

 

الهم عجل لولیک الفرج فقط لقلقه زبان شده

 

خانه کدام یک از ما آماده که امام زمان در بزند بگوید من آمدم ؟

 

هر کدام از ما یک طوری لنگ میزنیم

 

یاور امام زمان باید چگونه باشد ؟

 

شهید سید حیدر حسینی دفترچه ای درست کرده بود که مثبت و منفی کارهای خودش را یادداشت می کرد اگر کارهای مثبت بیشتر بود سجده شکر بجا می آورد اگرم کارهای منفی بیشتر بود گریه می کرد به جبران آن تلاش می کرد

 

فردای قیامت جواب تک تک شهدا را چه می دهیم ؟

 

شهدای ما حق زندگی کردن داشتن اما از این حق گذشتن به خاطر دفاع از میهن و دین و ناموسشان ما چه کرده ایم ؟

 

بیا ایم طوری زندگی کنیم که الگوی زندگی  ما شهدایی باشد زمانی که امام زمانمان پرونده ما را ورق می زند لبخند بر لب داشته باشد

 

وقتی قلب خدایی باشد همه کار درست می شود

 

بسیجی شهید مهدی طاهان زاده در اسارت عراق بود که خبرنگار هندی می خواست با او مصاحبه کند گفت تا زمانی که حجابت را رعایت نکنی مصاحبه نمیکنم خبر نگار حجابش را رعایت کرد مهدی با او مصاحبه کرد زمانی که خبرنگار رفت سرگرد عراقی زیر کانتینر را آتش کرد و مهدی را با پای برهنه داخل کانتینر انداخت مهدی فقط ذکر یا زهرا میگفت و خدا را شکر می کرد

 

چشمی که خدا داده گناه را تماشا کند امام زمانش را نمی بیند

 

الگوی زندگیت را چگونه انتخاب کردی ؟ شهدایی یا که ...

 

وقتی در قلب ، خدا جای بگیرد کسی دیگر را هم فقط به خاطر خدا دوست داری

 

شهید ناصر محمدی برای مادرش نوشته بود که مادر زمانی که پیکرم را آوردن گریه نکن زمانی که دفنم کردن گریه نکن زمانی گریه کن که برادرانمان غیرت و خواهرانمان عفت را فراموش کرده باشند

[ شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 ] [ 21:48 ] [ قاصدک ] [ ]
گل دسته های عرش خدا..

بنام خدا

 

نام شهید:  علی شعبانپور

 

محل شهادت: مرز تایباد ،سال66

 

مزار شهید: بهشت رضا ع

 

نحوه شهادت:

 

مبارزه با اشرار قاچاقچی

 

 

 

 

 

شهید در کلام خواهر بزرگوارشان:

 

من و علی بعد از 18فرزند فوت شده برای پدر و مادرمان آنهم با راز و نیاز باقی مانده بودیم و پدرم که کشاورزی میکرد علی را برای تحصیل به شهر میفرستاد چون دوست داشت تنها فرزندش باسواد باشد.علی انسانی به تمام معنا بود ،همه از او راضی بودند و اهالی روستامان میگفتند خدا چه فرزندی به پدر و مادرم داده است.علی در همه چیز نمونه بود زیرا با زحمت و نان حلال بزرگ شده بود.25ساله بود که داماد شد و چهل روز بعد از ازدواجش شهید شد.روز آخری که آمده بود خانه تا دیداری کرده و دوش هم بگیرد از درب خانه تا جایی که چشم میدید به عقب نگاه میکرد انگار به او الهام شده بود که وقت رفتن است.ایشان به همه ائمه اطهار ع توسل میکردند و به پدر و مادر خود احترام میگذاشتند.

 

خواب خواهر شهید:

 

در باغی دنبال او میگشتم ،سیدی را دیدم که به درختان آب میداد،سراغ علی را از او گرفتم ،گفت: آنجاست ، همونی که جلوی آن جوانان ایستاده ،همه شان شهیدند.جلو رفتم و به برادرم رسیدم گفتم داداش کجایی دنبالت میگشتم. گفت شما اینجا چه میکنی خواهر من با این جوانان رفته بودیم دوری بزنیم ،نگران نباش من هفته ای یکبار می آیم و به شما سر میزنم.

 

 
 

                                                          قاصدکهای گمنام این هفته (1393/3/8 )

                                                          مشهد - 4 راه گازشرقی - بلوار نبوت ...

                                                           ساعت : 16:30

                                                            منزل شهیدعلی شعبان پور

 

 

 

 

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 9:0 ] [ ثمین ] [ ]