X
تبلیغات
هیئت الشهدا (یادبودشهدای گمنام) = به یاد قاصدکهای گمنام - مشهدمقدس

هیئت الشهدا

تابلو اعلانات هیئت

در قرار این هفته قاصدکهای هیئتی 1393/1/29


در منزل مادر شهید صیادشیرازی


چه گذشت ؟


چه کسانی امضا زدند ؟


توضیح مفصل : بزودی ...



برچسب‌ها: دیدار, قاصدک, شهیدبهزاد احدیان, ساعت دیدار, قاصدکهای گمنام
[ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 ] [ 9:43 ] [ باران ] [ ]
8سال خلوت کوچه گردیهای عاشقانه

من می نویسم "عشق" تو بخوان به نام پروردگارت



8سال از خاطره اولین حضور هیاتی مان در شهر ثامن الحجج گذشت ،


همان روزگاری که من و تو نیت کردیم و او با مهر خداوندگاری اش آمین گفت .


چقدر کبوترانه ما را رها کرد تا برگردیم شاید به خویش ِ خویشتن .


بهار همیشه تولد قاصدکهاست .


حالا مرا نشانده ای سرِ این سطرهای خیس باران زده پُر بهار که چه بنویسم؟!


مثلا بنویسم که چقدر بی هوا از پیِ خنده ها وبازیهای ِ شاد بچه های کوچه خندیدم ؟


مثلا آیا بد نیست اگر بنویسم که چقدر حواسم از عطر رازقی های مسیر پُر از مستی شد و آن


ذکرهای پُر از "منم" که امیر پستوهای ذهنم شده بودند را از خاطرم پراند ؟


یا که مثلا بنویسم چقدر پا به پای پنجشنبه هایی که دیر پنجشنبه می شدند پیر شدم ؟


چقدر پا به پای فصلها قدم زدم ...


چقدر پا به پای دلم قدم زدی ...


چقدر گم شدم ...


چقدر آمدی!


حالا من می نویسم تو اگر خواستی انکار کن!


حالا دودودم هوای شهر هم طعم قرارهای عاشقانه می دهد ،


وقتی همه جا پُر از خاطره های قاصدکیست .


پس:


من تیتر می زنم    " 8 سال خلوت کوچه گردیهای عاشقانه"


اما تو بخوان

                  به یاد قاصدک های گمنام ...



[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 13:0 ] [ باران ] [ ]
من طلبنی وجدنی، و من ...
http://www.uploadax.com/images/52712311185775172647.jpg


منزل شهید سیدکاظم کمالی خیابان دریادل ،خیابان شهید محسن کاشانی17 هاتف ...

 از سری خاطره های قاصدکی مورخ : 1393/1/21




مادرانه ...


مکبر مسجد بود .


کلاس دوم راهنمایی بود که خواب دید کنارضریح رضوی به دست مبارک آقا معمم شد


و دنبال همین خواب از تهران اومدیم مشهد زندگی کنیم .


باباشم جانباز بود واون یکی پسرم هم تو سوریه جانباز شد.

تو حرم اعلامیه پخش می کرد .

بعد انقلاب پاسدار کمیته امداد شد.

نیمه شبا صدای ناله اش رو می شنیدم می اومدم می دیدم گوشه فرش و زده کنار


و صورتش رو رو خاک گذاشته و می خونه


( من طلبنی وجدنی، ومن وجدنی عرفنی،و من عرفنی عشقنی، و من عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته ومن قتلته فانا دیته )



هروقت می اومد و می رفت دست و پای من و می بوسید .



روز آخری که می رفت گفت مامان واسه همون چیزی رو که می خوام دعا کن منم واسش دعا کردم

گفتم همتون دارین میرین من تنهام ، پسر11 ماهه اش رو نشونم داد و گفت :


حمید من باشه واسه شما ،


و رفت وقول داد یه ماه دیگه برگرده درست سر وقت برگشت ...


5شنبه شهادت حضرت صدیقه طاهره شلمچه وقت کربلای5 ،


خمپاره خورده بود به سنگرشون دست و پاش قطع شده بود .


شبش خواب دیدم داره می خنده و سمت آسمون میره فرداش اومدن گفتن رفته سمت آسمون

انالله واناالیه راجعون



+ صحن آزادی ، بهشت ثامن ، بلوک115         از اونجا کربلا رفتن آسونتره انگار ...



شهید سید کاظم کمالی


http://www.uploadax.com/images/32142864296287347847.jpg

[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 15:51 ] [ باران ] [ ]
آسایش همراه آرامش

          سلام خدا بر شهیدان      *******************      سلام خدا بر مادران شهدا


قبل از این که شهید به درجه رفیع شهادت نائل شود مادرش به مقام شهادت می رسد


عزیزان گاهی در جایی با خدا خلوت کنید و عرض ارادت و محبت خود را به پیامبر اکرم ( ص ) و خدا نشان دهید


زمانی که نماز می خوانیم آن نماز خواندن ما را به جایی نمی رساند دلیلش این است که بعد از نماز شک می کنیم که چند رکعت خواندیم آیا درست خواندم چون تمام حواس در نماز نبوده درگیر کارهای گذشته و آینده است پس همیشه برای این که به مقام و منزلت نماز دست پیدا کنید تمام حواس را در نماز جمع کنید 


لایف گود : زندگی کالایی - زندگی خوب


همه ما زندگی با آسایش داریم اما باید دنبال زندگی همراه آرامش باشیم


آسایش با سرعت به دست می آید و زود از دست می رود اما زندگی با آرامش با تلاش به دست می آید و دیر از بین می رود


اگر دنبال آرامش در زندگی هستید باید دنبال الگو باشید و هیچ الگویی بهتر از شهدا نیست


 امام خمینی می فرمایند :  اگر تفکر بسیجی در جامعه ای طنین افکن شد آن جامعه از بلا های عرضی و سماعی مسون می شود


بعضی از انسانها عبادتشان نمادین است حتی نماز شب خواندنشان 


امروز نباید از گناهان توبه کنیم باید از اطاعت نکردن توبه کنیم


شهید شفاعت می کند اما به شرطی : همیشه در راه خدا و پیامبر ( ص ) باشیم


هدایت - صراط مستقیم در زندگی جهادی است ، در زندگی جهادی کردن است . زندگی را مدیریت جهادی کنیم و ولایی کنیم و سیره شهدا را در زندگی مان کاربردی کنیم


کار مخلصانه و پنهان راه رسیدن به خداوند است


نیکی کردن را اگر به چهار قسمت کنیم 3 قسمت آن سهم مادر است و 1 قسمت آن سهم پدر 


هیچ دارویی اثر بخش تر از دعای مادر نیست


خدایا ما را در انجام تکالیفمان نسبت به شهدا موفق بگردان


                                                                                    آمین یا رب العالمین

[ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 ] [ 9:27 ] [ قاصدک ] [ ]
بابچه های هیات

چه هوایی شده .....

به به ...

باران

چتر هم لازم نیست.....

بارها گفته ام و می گویم :

زیر باران رفتن.....!

عشق می خواهد و یار




اجتماع عظیم عذاداران فاطمی
ظهرشهادت حضرت صدیقه طاهره

بابچه های هیات

مشهد

[ شنبه شانزدهم فروردین 1393 ] [ 13:5 ] [ باران ] [ ]
فاطمیه

در آغــوش خود "بار دیـگر" بگیر

من این مـوج از هر طرف رانده را


شب عاشـقی رفت و گم کرده ام

در ِ شیشه ی عطر وامانده را ...



هوای خونه برگشته ..
تموم جاده بارونه ...
یه حسی تو دلم میگه ...
تو نزدیکی به این خونه ...


[ شنبه شانزدهم فروردین 1393 ] [ 13:1 ] [ باران ] [ ]
بفرماییدروضه


           قسم به سوره ی خاکیّ چادرت، بانو !      به درکِ قدر تو باید فقط سعادت داشت




تو سکوت قلب صحرا . . . لا الله الا الله

آروم آروم زیر لب ها . . . لا الله الا الله

بین تابوت تن زهرا . . . لا الله الا الله

به عزت و شرف لا الله الا الله


.............................................................


مراسم دهه فاطمیه هیات الشهدا


از 5 فروردین ماه سال 1393


ساعت 16:15


مکان : خیابان گاز ، مسلم جنوبی 16 ....


منزل شهید پاشایی


سخنران : آقای یوسفی



به گمانم عرش خداوند ریخت ...


[ دوشنبه چهارم فروردین 1393 ] [ 5:46 ] [ باران ] [ ]
تا اطلاع ثانوی ...

   

شنبه 24 / 12 / 1392             قاصدکها عازم سرزمین نورند ان شاالله


نائب الزیاره هر چی بامعرفته هم هستن     ملتمس دعای خیرتوم هستیم

..................................................................................................................



قراره بازم مهربونی کنن   همه جا پر از عطر بارون شده



    تا اطلاع ثانوی از عشـق دم بزن ...
    لطفا بدون فاصله با من قدم بزن!


                                                                  گاهی به روی پنجره ی کوچکم بخند
                                                                  گاهی جهان کوچک من را به هم بزن


    خطی به نام عشق به پیشانی ام بکش
    یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن


                                                                    اصلا بیا به خاطر این روزهای خوب
                                                                    از هفته روزهای بدم را قلم بزن


     بی فکر درس و کار همین چند لحظه را
     با من نشسته ای   فقط از عشق دم بزن ...


                                               فقط از عشق دم بزن ...


                                                                     فقط از عشق دم بزن ...




[ جمعه بیست و سوم اسفند 1392 ] [ 9:21 ] [ باران ] [ ]
روز دوازدهم

تمام دلهره ها را به باد خواهد داد  کسی که لحظه عاشق شدن توکل کرد


حلقه زده بودیم دور مامان " حمید " نمی دونم چجوری ولی طوری صحبت می کرد که دلم نمی خواست یه لحظه ازش چشم بردارم .


وسط صحبتهاش یه دفعه گفت :


اینکه من دهنم خشک میشه و آب می خورم واسه خاطر بچه ام نیست ها


یکم ناخوش احوالم .




حمید خیلی احساس مسئولیت می کرد همیشه اولین کسی بود که تو خونه اگه کاری بود پا میشد و بقیه رو هم بسیج می کرد و کارها رو می کردن .

چون برادرش جبهه بود بهش اجازه نمی دادن بره ، رفت از یه مسجد دیگه ثبت نام کرد و رفت ، منطقه سومار بود می گفتن آرپی جی می زده ،  موقع رفتنش تا وقتی قطار دور می شد واسش دست تکون می دادم و شعر می خوندم بهش گفتم حمید انگار برنمی گردی .

بعدچندروز باخودم می گفتم آخه چرا بچه های من سعادت ندارن شهید بشن !؟


نذر کردم که اگه خدا قبولشون کنه روز تشییع جنازه یه دونه النگوم و بدم .


تا اینکه خبر شهادتش رو آوردن فرداش هم یه شهید دیگه رو آوردن رفتم تشییع جنازه اون ، همه می گفتن بشین خونه ، می گفتم نه همه باید ببینن من از غم بچه ام نیفتادم و خیلی هم خوشحالم .


عزیزای من این انقلاب راحت دست نیومد من خودم بارها سردخونه رفتم و شهدایی رو دیدم که چطور تیکه تیکه برگشته بودن به مادرای شهدا خیلی راحت نگذشت ولی


من هیچ توقعی از انقلاب ندارم .


عملیات مسلم بن عقیل بود 


رمز یاابولفضل(علیه السلام)


بچه ها قمقمه هاشون رو خالی کرده بودن ،


خمپاره دست راستش رو قطع کرده بود


و شکمش هم جراحت سختی برداشته بود و همونجا شهید شد .



یکی از بچه ها پرسید : واستون نامه هم داده بود ؟

برگشت بامهربونی گفت : نه مادرجون کار به این حرفها نکشید آخه فقط 12 روز جبهه بود ...



پنجشنبه 1392/12/1  منزل شهید < حمیدرضا افخمی >

از سری خاطره های قاصدکی



برچسب‌ها: شهید, شهید حمیدرضاافخمی, عملیات سومار, تشییع شهیدا
[ دوشنبه پنجم اسفند 1392 ] [ 7:42 ] [ باران ] [ ]
رضای خداوند

پاسخ به سوالات مطرح شده در جلسه



1-   1-    اخلاق خوب را باید چگونه به دست آوریم ؟

1)      استعداد خود را بشناس

2)      علاقه کاذب نباشد


2-      قرآن را مطالعه کنید و عمل کنید نه فقط آن را حفظ کنید


3-   2-   شهید نظر می کند به وجه الله یعنی چه ؟

شهید هرکاری که می خواهد انجام دهد نگاه میکند ببیند خدا از انجام آن کار رضایت دارد یا نه


هر کاری که می خواهی انجام دهی رضایت خدا را در نظر بگیر


4-   3-   چرا تمام کارها را برای به دست آوردن بهشت و دوری از جهنم باید انجام داد چرا برای رضای خدا انجام ندهیم ؟

کار برای رضای خدا بهترین کار است و درجه آن بیشترین درجه است


5-  4-    چگونه می شود برای رضای خدا دوستان و عزیزان را دوست داشت ؟

به خاطر این که اجر دارد عمر که در حال گذر است پس رضای خدا را در نظر بگیر و کار را به بهترین شکل انجام بده

 

اگر در انجام کارت ازت تشکر کردن یک اجر داری اگر تشکر نکردن دو اجر داری اما اگر تشکر نکردن در کنارش تهمت و مسائل دیگر پیش آمد سه اجر داری


سوال : یک اجر میخواهی یا سه اجر


وقتی برای خدا کار میکنی پیش کسی گم نمی شود


و نشانه سرمایه گذاری است در نزد خداوند



                                                            سخنران : آقای دلبریان


                                                                  تاریخ : 1392/12/1

[ شنبه سوم اسفند 1392 ] [ 0:40 ] [ قاصدک ] [ ]